خرید بک لینک
خورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم ؟نادرشاه گفت اینجا نیامده ایم پی تخت و تاخ ، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید .هشتصد مزدور اشرف ، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت : چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید ؟ ! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید ؟مزدوری گفت می پنداشتیم همه مردان ایران ، شاه سلطان حسین هستند و ما همواره با مشتی ترسوی صفوی روبروییم.از میان سپاه ایران

برچسب: داستانی زیبا از امام حسن مجتبی,داستانی زیبا از امام علی,داستانی زیبا از امام رضا,داستانی زیبا از زندگی امام رضا,داستانی زیبا از امام صادق,داستانی زیبا از کتاب سوپ جو,داستانی زیبا از مثنوی معنوی,داستانی زیبا از امام جعفر صادق,داستانی زیبا از حضرت معصومه,داستانی زیبا از امام زمان, نویسنده: غزل امیری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:31

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه وی را سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند.پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.برای آنكه همهی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی

برچسب: داستان تاریخی بابک خرمدین,داستان تاريخي بابک خرمدين, نویسنده: غزل امیری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:31

مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت .فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند . باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از او و سربازان دعوت کرد که به باغ وارد شوند . مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب است . باغبان گفت دیشب خواب می دیدم خورشید ایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا می بینم . مهرداد گفت اشتباه نکن آن خورشید من نیستم آن خورشید سربازان ایران هستند که در کنار دیوار باغت نشسته اند . از این همه فروتنی و بزرگی پادشا

برچسب: خورشید سربازان اشک نهم, نویسنده: غزل امیری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:31

زبان را نگهدار باید بدن نباید روان را به زهر آژدن که بر انجمن مرد بسیار گوی بکاهد به گفتار خود آبروی دل مرد مطمع بود پر ز درد به گرد طمع تا توانی مگرد مکن دوستی با دروغ آزمای همان نیز با مرد ناپاکرای دو گیتی بیابد دل مرد راد نباشد دل سفله یک روز شاد ستوده کسی کو میانه گزید تن خویش را آفرین گسترید شما را جهانآفرین یار باد همیشه سر بخت بیدار باد که بهر تو اینست زین تیرهگوی هنر جوی و راز جهان را مجوی که گر بازیابی به پیچی بدرد پژوهش مکن گرد رازش مگرد چنین است کردار این چرخ تیر چه با مرد برنا چه با مردپیر

برچسب: نویسنده: غزل امیری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:31

صفحه بندی